مهرسام سیزده ماهه
مهرسامم وارد سیزدهمین ماه زندگیت شدی و توی این ماه کلی چیزای جدید رو هم تجربه کردی اول از همه بگم که جشن تولدت رو که به خاطر ماه رمضان و شبهای قدر عقب انداخته بودیم و بعداز اون هم یه سفر به تبریزو بعد هم عروسی پسر عمو بود که فرصت نشده بود بگیریم بلاخره هفته ی پیش جشن گرفتیم و شمام کلی بهت خوش گذشت و خدارو شکر پسر خوبی بودی و باهامون تا اخر شب همکاری کردی با آهنگ تولدت مبارک نانای میکردی و موقع فوت کردن شمع تولدت هم خودت با کمک بچه های دیگه خیلی خوشکل بلد بودی و فوت کردی شمع رو


این عکس هم تنها عکسی هست که توش اروم واستادی و دستتو کردی داخل کیکت عزیزم

به این ترتیب اولین جشن تولدت برگزار شد و خدا رو شکر که از همه بیشتر به خود شما خوش گذشت و تمام مدت شب میخندیدی و نانای و ذوق میکردی.عکسهای آتلیه یک سالگی رو هم گرفتیم که میزارم عکساشو
در اینجا هم از همه عزیزانمون تشکر میکنیم و امیدوارم در شادیهای زندگیشون جبران کنیم.

واما سفرمون به تبریز
درست روز عید فطر یعنی ششم مرداد رفتیم و دهم شب برگشتیم. مهرسام هم خیلی همکاری کرد و تو راه با اینکه تا کرج ترافیک فوق العاده سنگینی بود اصلاً اذیت نکرد؛ به قول بابابزرگش مرد واقعی بود.شب اول رو زنجان بودیم و سه شب بعد رو تبریز و بین روز میرفتیم جاهای دیدنی رو میدیدیم و دو بار هم برای خرید رفتیم جلفا و از اونجا کلی پمپرز برای مهرسام خریدیم به آبشاز آسیاب خرابه هم سر زدیم و اونجام کلی دیدنی بود کلی خیس شدیم . اون چند روز مهرسام صبحها ساعت نه صبح چشمهاش رو باز میکرد و وقتی میدید خونهی خودمون نیست دیگه کاملاً بیدار میشد . بعدازظهرها هم یک ساعت میخوابید. دائم در حال بازی و راه رفتن بود و میخواست از فرصت استفاده کنه. از نظر غذایی خوب بود درست مثل برنامهی خونهی خودمون سر موقع غذا میخورد. در کل سفر خوبی بود این سفر و همیشه خاطرهش برامون میمونه.
عکسها در پستهای بعد اخه این پست خیلی شلوغ شده
مهرسام این روزها هر لحظه یه کار جدید میکنه و تو حرف زدن به سرعت داره پیشرفت میکنه. کلمههای جدیدش اول از همه چند شب پیش نصف شب بیدار شد و گفت آب بیدی!
من صبحش که از خواب پا شدم فک میکردم که خواب دیدم ولی از اون روز به بعد دیگه وقتی آب بخاد میگه آب بی دی. هر وقت هر چیزی رو مهرسام به من میده بهش میگم مرسی و الان چند روزه بهمحض اینکه چیزی بدم دستش میگه مِ. به علی پسر عموش می گه اَدی وقتی شیر میخواد میگه می می به هر چیز خوراکی میگه به به وبه بابا بزرگ میگه بادوو به عزیز میگه ادیس. عاشق ادو کردن و رفتن به دده . تا شماره سه میشمره و میگه یه دو د البته عدد مورد علاقش ده هستش به حیونها میگه هاپو یا که جوجو .ریمل منو برمیداره میزنه به چشماش . فهمیدم که وقتی من داشتم استفاده میکردم دیده و یادش مونده. یاد گرفته خیلی ناز بوس میکنه مارو گاهی که داره توی خونه بازی میکنه میاد سرش رو میذاره رو شونهم و بوسم میکنه بعد دوباره میره دنبال بازیش و من کلی ذوق میکنم .وقتی بهش میگیم مهرسام دهنت کو دهنش رو تا جایی که میتونه باز میکنه که چهرش خوردنی میشه و خیلی بانمک بینی هم دارم بهش یاد میدم که گاهی با میمی اشتباه میگیره و لباسشو میزنه بالا
از کارای دیگه ای که یاد گرفته اینه که دستاشو میزاره روی زمین و از بین دوتا پاهاش پشت سرش رو نگاه میکنه و مثل ماهی لباشو به هم میزنه یا که میره و درب کمد اسباب بازیهاشو باز میکنه و تو زور یکی یکی از اسباب بازیها میاره بازه میکنه
و وقتی خسته شد میره سراغ بعدی وبعد که دوتا طبقه پایین خالی شد دستشرو میرسونه به طبقه سوم و سعی میکنه که بالا باره وروجک

واکسن یکسالگی رو هم زدیم. اما بر خلاف انتظارم که فکر میکردم کلی گریه کنه فقط نگاه کرد و دید که سرنگ رو به بازوش زدن و اصلا گریه نکرد منم که
تب و ناراحتی بعدی هم خداردشکر نداشت.به قول بابا یه جنتل من واقعی شده
هفتهی پیش هم بردیمش باغ وحش ارم. کلی خوشحال بود و با تعجب به حیوونها نگاه میکرد و وقتی اسمشون رو میگفتیم تکرار میکرد مثلآ به خرس میگفت ارس یا به فیل میکفت ایل یا عقاب عواب. خیلی خوب بود و خوش گذشت بعد هم رفتیم شهر بازی و مهرسام رو سوار اسب موزیکال کردیم که زیاد خوشش نیومد


راستی مهرسام اولین جایزه زندگیش رو چند روز پیش توی جشن رتبه های اول ریاضی آموزشگاه علی جون که توی پارک رسالت برگذار کردن و قرار بود به علی جایزه بدن برنده شد 
امیدوارم که تو زندگیت پر باشه از جایزه های بزرگ و کوچیک عشقمم



مهرسام سیزده ماهه 
